محیط بانان برای حفاظت از محیط زیست تا کجا باید پیش بروند؟

این موضوع که محیط زیست در چه عرصه ها و پهنه هایی قابل طرح است، یک مساله و معضل محیط بانان و خطراتی که آن ها را تهدید می کند و حدود اختیارات و امکانات شان، مساله دیگری است. اولی، در برخورد وزارتخانه ها و سازمان ها و نهادهای مختلف با یکدیگر باید حل شود و دومی شاید با قانونگذاری.

توضیح در مورد اینکه جنبه های مختلف مشکل آب یا ریزگردها یا آلودگی هوا و امثال اینها تا چه حد در حیطه سازمان ها و موسسات حافظ محیط زیست می گنجد، ابهامات و بحث هایی وجود دارد که مباحثی است کلان و درازمدت و چنانچه قوه مجریه روابط اجزای خود را در خصوص این موارد با دقت و روشنی تعیین و مدیریت کند، احتمالا نیازی به قانونگذاری جدید یا دخالت قوه قضاییه نخواهد بود. بگذریم از اینکه ورود قوه قضاییه آنجا که اختلاف ها و تعارض های اجزای قوه مجریه با یکدیگر مطرح است، اصولا بی مورد به نظر می رسد و قطعا باید به موارد کاملا استثنایی محدود و منحصر شود.

۲٫ اما مطلب دوم چیز دیگری است زیرا در آن موضوع اصطکاک منافع گروهی اندک با مصالح اجتماعی مطرح است. گروه کوچکی که با سلاح های مختلف به جان حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت، پرشمار و کم شمار و حتی نایاب و در حال انقراض می افتند یا تبر به دست و اره به دست، درختان کهن جنگل ها را می برند و نابود می کنند و گهگاه ، در مقابله با محیط بانان دست به اسلحه می برند و مرتکب قتل این مامورین می شوند و طرفه اینکه اگر ماموران حفاظت محیط زیست (همان محیط بانان) در مقام دفاع از سلاح استفاده کنند، به عواقب آن گرفتار می شوند که شده اند.

۳٫ در حال حاضر، سوال موجود این است؛ محیط بانان برای حفاظت از محیط زیست و جانوران وحشی و جلوگیری از تخریب جنگل ها و مراتع و زیستگاه های طبیعی حیوانات تا کجا باید پیش روند، یک عقیده این است که مقابله مسلحانه به طور ابتدایی با شکارچیان غیرمجاز یا تخریب کنندگان محیط زیست، چون ممکن است به جرح و قتل منجر شود، به هیچ شکلی جایز نیست زیرا حیات انسان به هر حال، اولی و مقدم است. از طرفی چه بسا شکار حیوان حلال گوشت برای رفع گرسنگی و بریدن درختان برای گرم کردن خانه ها باشد و اینگونه مرتکبان نوعا از قشرهای فقیر و مستضعف هستند. نظر دیگر این است که به هر حال، دادن اسلحه به دست مامورینی که «ضابط خاص» دادگستری هستند، اذن در استفاده از آن را نیز با خود دارد و فرد مامور است که باید تشخیص دهد چه زمان و چگونه از سلاح خود استفاده و البته باید در استفاده از سلاح، قوانین و ضوابط مربوط به این اقدام را دقیقا رعایت کند.

۴٫ ملاحظه می شود در اینجا با یک پارادوکس مواجه هستیم. از یک سو، حفظ نسل حیوانات موجود در کشور که نسل بسیاری از آنها نیز منقرض شده است، موضوع بسیار مهمی است و حفظ جنگل ها، مراتع و زیستگاه های حیوانات نیز موضوعی غیرقابل اغماض است و از دیگر سو، کسانی که برای این امر گماشته می شوند، دست بازی ندارندو ممکن است در حال انجام وظیفه کشته شوند (زیرا جرات استفاده از سلاح را ندارند) یا با تعقیب قضایی و حتی مجازات اعدام روبه رو شوند. از طرفی آگاهی خلافکاران، از وجود این تناقض باعث تجری آنان است به نحوی که از محیط بانان نقل شده که در حضور آنان جرم هایی ارتکاب می شود و مرتکب حتی با آنها تمسخر هم می کند.

۵٫ به نظر می رسد برخورد با قضیه راه حلی چند یا چندین وجهی را می طلبد: اول، برخورد آموزشی و فرهنگی برای آشنا کردن کودکان با اهمیت محیط زیست و ارزش حیوانات و درختان و عوامل طبیعی به نحوی که خود نگهبان اینها باشند. همچنین، آموزش و کار توضیحی برای بزرگسالان به نحوی که ذهن آنها از تصورات باطل و جاهلانه خالی و توجه شان به اهمیت حفظ محیط زیست جلب شود. دوم، شناسایی عوامل اقتصادی که باعث کشتار حیوانات و قطع اشجار می شود و اتخاذ تدابیری برای جلوگیری از آن. گمان نمی رود تعداد کسانی که در این حد در عسر و حرج باشند چندان زیاد باشد. سوم، افزایش تعداد محیط بانان به نحو کاملا چشمگیر به گونه ای که بتوانند در تیم های سه نفره و بیشتر انجام وظیفه کنند و البته ایجاد انگیزه کافی در آنها برای ارایه خدمت درست و توام با تعهد. چهارم مجهز کردن محیط بانان با تجهیزات پیشرفته حمل و نقل و کنترل و همینطور سلاح هایی که در عین موثر بودن، کشنده نباشند.

مثل سلاح هایی که از فاصله نسبتا دور، شوک الکتریکی می دهند یا گازهای بازدارنده شلیک می کنند یا حتی سلاح هایی که برای بیهوش کردن حیوانات استفاده می شود، البته با دوز قابل تحمل از ناحیه انسان. حاصل اینکه موضوع محیط زیست و حفاظت از آن، مساله ای مربوط به نسل حاضر و نسل های آینده و مقوله ای غیرقابل چشم پوشی است. گمان می رود حتی اگر توصیه شود محدوده های بسیار وسیع، مشخص و محصور و در عین حال اعلام عمومی شود که حضور در آنها ممکن است خطر مرگ به همراه داشته باشد، قابل سرزنش نخواهد بود. در این حالت، استفاده از سگ های تعلیم دیده نیز، قابل توصیه است. البته اگر کسی ایراد کند که مجازات های موجود، برای بسیاری از جرم های معارض سلامت محیط زیست کافی نیست، جواب قانع کننده ای نمی توان داد. به هر حال در مورد شکارچیان ضبط قطعی سلاح یا سلاح ها مجازات خوبی می تواند باشد.

« دنیای سفر » این نوشته را از «
روزنامه اعتماد » آورده است. واکاوی، پی گیری، نگارش و آفرینش، شایسته سپاسگزاری است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *