ایران چرا و چگونه اشغال شد

به گزارش سایت خبری نوسازی ناوگان ;

روزنامه ایران: دو سال از شروع جنگ دوم بین‌الملل در اروپا می‌گذشت. آلمان‌ها در قاره سبز تاخت و تاز می‌کردند و متفقین به هیچ عنوان دل خوشی از آنها و توسعه طلبی‌شان نداشتند و کثرت آلمانوفیل‌ها در خاورمیانه مخصوصاً ایران،شوروی و انگلیس را نگران کرده بود چراکه می‌پنداشتند نازی‌ها قدرت نفوذشان در ایران بیشتر شده و منافع انگلیس و شوروی در خاورمیانه به‌صورت کاملاً جدی به خطر بیفتد.
کابینه جوان «احمد متین دفتری» که سیاست خارجی‌اش نزدیک شدن به آلمان و توسعه روابط تجاری و اقتصادی با این کشور بود هرگز فکرش را هم نمی‌کرد که این راهبرد ضررهای هنگفتی به کشور ایران خواهد زد و یک و نیم میلیون کیلومتر مربع از خاک این سرزمین در چشم برهم زدنی به  اشغال متفقین دربیاید. آنچه می‌خوانید مقدمات این اشغال نظامی است که به کشته شدن هزاران نفر از مردم ایران انجامید.
آلمانی‌ها که تا قفقاز پیش می‌آمدند در ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱ م  با عملیات مشترک گسترده متفقین متوقف شدند. تا پیش از آن سیاست‌های رضاشاه و دولت متبوعش بدوبیراه گفتن به انگلیسی‌ها و طرفداری بی‌چون و چرا از سیاست‌های ارضی و تبلیغاتی آدولف هیتلر بود. اما با شکست آلمان‌ها در جبهه قفقاز، شاه به استیصال رسید و به دنبال راهبردی برای برون رفت از بحران موجود بود. از این‌رو در نخستین اقدام، متین دفتری را از نخست‌وزیری عزل و منصورالملک انگلوفیل (حسنعلی منصور) را به این سمت منصوب کرد تا دولت او در جنگ جهانی دوم اعلام بیطرفی کند. اواخر ماه ژوئن متفقین ضمن کسب اجازه از دولت ایران برای عبور نیروهایشان از خاک این کشور درخواست کردند که تعداد اتباع آلمانی داخل خاک ایران کاهش یابد اما شاه فکر می‌کرد آلمان‌ها که اوکراین و بسیاری از مناطق ژئوپلتیک دیگر اروپا را در اختیار دارند از پس متفقین برخواهند آمد، تهدیدات ارتش سرخ شوروی و نیروی دریایی بریتانیا را نادیده گرفت. «آندره آندریمیچ اسمیرنوف» سفیرکبیر دولت شوروی در تهران به همراه سر «ریدر بولارد» سفیر کبیر بریتانیا به سعدآباد رفتند تا با شاه ملاقات داشته باشند و جدی بودن تهدیدات متفقین را به او گوشزد کنند. اما رضاشاه پاسخ داد که ما بیطرفیم و آلمان‌ها در ایران فقط فعالیت‌های ساخت و ساز انجام می‌دهند. در روز ۱۸ جولای مجدداً دو دولت به ایران اخطار دادند که اتباع آلمانی بسرعت خاک ایران را ترک کنند. سپهبد «علی رزم آرا» عضو شورای عالی جنگ و استاد دانشگاه جنگ عدم آمادگی ارتش برای دفاع از تمامیت ارضی ایران را به سرلشکر «عزیزالله ضرغامی» فرمانده ارتش گزارش کرد و پیشنهاد داد که حتی الامکان از راه های دیپلماتیک برای حل بحران استفاده شود اما وقتی گزارش به دست رضاشاه رسید او برافروخته شد و دستور تشکیل لشکرهای جدید را صادر کرد؛ لشکرهایی بدون امکانات کافی نظامی که تنها از خرد شدن لشکرهای بزرگتر تشکیل شده بودند. روز ۲۵ مرداد سال ۱۳۲۰ دو کشور یادداشت مشترکی به دولت ایران نوشتند که حامل آخرین اولتیماتوم برای اخراج جاسوسان آلمانی (همان کارکنان ساختمانی) بود. رضاشاه به اجبار دستور اخراج همه اتباع آلمان را صادر کرد تا بحران فروکش کند اما دیگر برای او و ایران دیر شده بود.

ساعت ۴ بامداد ۲۵ آگوست سال ۱۹۴۱ م. مطابق با روز دوشنبه سوم شهریور سال ۱۳۲۰ ه.ش زمانی که قوای ارتش سرخ شوروی با سه ستون نظامی وارد خاک ایران می‌شدند و انگلیسی‌ها نیز تفنگداران خود را به بنادر ایران گسیل کرده بودند، ساعت ۴ بامداد سفرای شوروی و انگلیس به دفتر حسنعلی منصور رفتند و ورود ارتش‌های خود را به ایران به اطلاع او رساندند: «به دلیل بی‌توجهی دولت ایران به درخواست‌های فوری این دو کشور در کمال تأسف، ارتش دو دولت وارد خاک ایران شدند.» منصور هم به همراه «جواد عامری»، کفیل وزارت امور خارجه به سعدآباد رفت و ورود قوای متفقین به خاک ایران را به اطلاع شاه رساند. ستون‌های نظامی روس از نواحی جلفا، آستارا و سرخس وارد خاک کشور شدند تا آذربایجان، گیلان و شمال شرقی ایران را اشغال کنند. انگلیسی‌ها نیز بنادر جنوب را تصرف کردند و با یک ستون از نیروهای زمینی خود از مسیر بصره وارد خوزستان شدند. استان‌های غربی توسط انگلیسی‌های مستقر در خانقین اشغال شد. اشغالگران از راه همدان به قزوین رسیدند و در آنجا به نیروهای شوروی ملحق شدند. همزمان نیروی هوایی دو کشور شهرهای تهران، تبریز، بندر پهلوی (انزلی)، همدان، مشهد، قزوین، اردبیل، اهواز، رضاییه (ارومیه)، مهاباد و لاهیجان را بمباران کردند. اقدام نیروی هوایی متفقین موجب شد مردم تهران و شهرهای بزرگ به مناطق اطراف پناه ببرند. نیروی دریایی ایران مستقر در آب های دریای خزر و خلیج فارس در همان ساعت‌های اولیه حمله از هم پاشید. مثل نیروی زمینی که حمله گسترده متفقین به متلاشی شدن لشکرهای تبریز، رضاییه‌، گیلان‌، اردبیل‌، مشهد و کرمانشاه انجامید. منصور در روز ۵ شهریور استعفا کرد. رضا شاه در اقدامی شتابزده دستور به خدمت فراخواندن سربازان احتیاط ۴ دوره شامل متولدین ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ را  صادرکرد و به لشکرهای تهران دستور آماده باش داد. او همچنین از «فرانکلین روزولت» رئیس جمهوری امریکا خواستار مداخله در بحران موجود و جلوگیری از اشغال ایران شد اما پاسخ تلگراف رضاشاه از سوی روزولت این بود که منافع امریکا همسو با منافع بریتانیا است. رضاشاه برخلاف میل خود «محمدعلی فروغی» را نخست‌وزیر کرد و تلاش برای سپردن دولت به «احمد قوام» به سرانجام نرسید. فروغی در نخستین اقدام با سفرای شوروی و انگلیس در خانه خود جلسه گذاشت تا برای ترک مخاصمه با آنها مذاکره کند. جلسه‌ای بی‌فایده که در آن فروغی با وجود تلاش در قانع کردن متفقین برای خروج از کشور به بن‌بست رسید و اشغالگران به دلیل اقدام های دیرهنگام دولت ایران در اجرای خواسته آنها، اعلام کردند که در ایران خواهند ماند. در این میان مجلس شورای ملی برای بیرون آوردن کشور از بحران موجود خواهان برکناری رضا شاه از فرماندهی کل قوا شد. با رسیدن درخواست مجلس و خبرهای تلخ و ناگوار از گوشه و کنار کشور به رضاشاه، او در ۲۴ شهریور دستور تشکیل جلسه فوری هیأت دولت را صادر کرد تا به اعضای کابینه دولت محمدعلی فروغی بگوید بزودی کشور را ترک خواهد کرد: «راز موفقیت من این بوده که هرگز با هیچ کس مشورت نمی‌کردم و خودم کارها را مطالعه می‌کردم.» فردای آن روز رضاشاه از مقام سلطنت استعفا داد و به سفری ناخواسته رفت. محمدرضا پهلوی در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ برای تحویل گرفتن سلطنت ایران و مراسم تحلیف راهی بهارستان شد.

Let’s block ads! (Why?)

.
Leave a Reply